تبليغاتX
بیا انسان باشیم
نمی دونم کیم ادم هستم نیستم خدا میدونه

دورود بر ایران و ایرانی

تا خدا بنده نوازست به خلقم چه نياز
ميکشم ناز يکي تا به همه ناز کنم.

 

 

۱..شاید ۱ مطلب کوچیک مثل این تا ثیرش از کلی نوشته بیشتر باشه

۲.عشق و محبت را تقديم آنكه دوستش داريم كنيم شايد فردايي دگر هرگز نباشد

۳. من رو هم دعا کنید 

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 20:54  توسط حامد  | 
درود بر ایران وایرانی


يک شب به اسمان خواهم رفت ! ! !

و تمام رنج هاي انسان را به دوش خواهم برد

تا ستارگان بدانند که ما لايق ستايش شدن بوديم

و يا اين بار را بر دوش خداوند خواهم گذاشت

تا بداند. . .

گناه محصول رنج انسان است. . .

و خيلي دوست دارم به خدا بگويم. . .

با همه ي پرستشي که درون من را سرشار کرده است

زندگي ام مرا هر روز تهي تر مي کند. . .

که بوي گند عشق بازي بهشتيان با حوريانت. . .

روح ما زمينيان را مسموم کرده است. . .

و اتش جهنم تو سال هاست که کلبه هاي چوبين مارا    

                   مي سوزاند

 

پی نوشت: فرا رسیدن ماه محرم  رو به همه شیعیان و عاشقان حسینی تسلیت عرض میکنم

التماس دعا


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 19:7  توسط حامد  | 
درود بر ایران وایرانی

ركسانا از اول هم بيشتر از من شانس داشت. با اينكه 36 كيلو اضافه وزن داشت و همچين قيافه اي هم نداشت و حتي ديپلم هم نداشت زودتر از من شوهر كرد. آن هم با يك مهندس جوان خوش تيپ 23 ساله كه كلي هم خر پول بود. ولي من بيچاره كه هم خوشگل بودم و هم خوش هيكل و تازه هم فوق ليسانس داشتم، پنج سال بعد از آن مجبور شدم از آنجايي كه نكند بتُرشم با يك بقال كچل خپل 38 ساله ازدواج كنم. من با غم و غصه هر روز پيرتر شدم و او با ليپوساكشن و عمل زيبايي و كلي آرايش و از اين جور حرف ها هر روز جوانتر. به خاطر همين هم شد كه شوهرم را با 13 ضربه چاقو كشتم.

نتايج اخلاقي داستان:
1-  ثروت بهتر از علم است.
2- خوشگلي و خوش هيكلي ملاك ازدواج نيست. عشق و تفاهم مهم است.
3- از اينكه هيكل و قيافه بدي داريد ناراحت نباشيد. پس دكترها چه كاره اند؟
4- مدرك را بگذاريد دم كوزه آبش را بخورد.
5- اگر با زنتان تفاهم نداريد حتما در كلاس هاي دفاع شخصي ثبت نام كنيد.
6- اگر يك مهندس جوان خوش تيپ 23 ساله خر پول هستيد، سر جدتان يك دختر خوشگل و خوش هيكل فوق ليسانس را بگيريد. لطفا رومانتيك بازي در نياوريد. جان انسان ها در ميان است.
7- اميد بزرگترين موهبت الهي است در نتيجه حتما يك پسر مغز خر خورده اي پيدا مي شود كه خودتان را به او بياندازيد.
8- با آنكه كچلي يك بيماري بدخيم و مهلك نيست ولي با اين حال مي تواند عامل مرگ باشد.
9- سواد بالا هيچ تاثيري بر روي قوه چشم و هم چشمي آدمي نمي گذارد.
10- در آخر هم اينكه براي كشتن شوهرتان هيچ دليلي لازم نيست. مردها همه شان سر و ته يك كرباس اند. اگر نكُشيد ممكن است فردا برود و يك زن ديگر هم بگيرد

 

پی نوشت: این مطلب رو ۱ نفر تو نظرات خصوصی گذاشته بود به عنوان ناشناس

۲...من قصد ازدواج ندارم.

۳..زندگی را باور کن همانگونه که هست . با همه دردها و رنجهایش ، با همه شادیها و غمهایش ، با همه دل فریبیهایش ، با همه شکست ها و پیروزیهایش و با همه خاطرات تلخ و شیرینش  و زندگی را دوست بدار و به سرنوشت ارزش ده . در تمام مراحل زندگی امیدوارباش و هرروز را با امید و ایمان به خداوند و فردایی بهتر به شب برسان و یقین داشته باش که از دید خداوند پنهان نخواهی ماند

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 14:50  توسط حامد  | 
درود بر ایران و ایرانی

مرد سعودي كه در يك پاساژ مجلل به همراه همسر و كودكانش مشغول خريد بود ، با اقدام خود حاضران در اين مركز خريد را شگفت زده كرد

به گزارش روزنامه "الرياض"‌سعودي ،‌اين مرد عرب به همراه همسر و سه كودكش  به يك مركز معروف خريد رفته و با فاصله اي از همسر خود مشغول خريد لباس هاي مردانه بود كه در اين بين ، مرد جواني را مي بيند كه با نزديك شدن به همسر وي ،‌ كاغذي به او مي دهد و زن نيز آن را گرفته و در كيفش مي گذارد و جوان به سرعت از آنجا دور مي شود .

با مشاهده اين صحنه ، مرد سعودي به سراغ همسرش مي رود و محتويات كيفش را  بر روي زمين مي ريزد و با پيدا كردن كاغذ متوجه مي شود كه مرد جوان شماره تلفنش را به وي داده است .

در پي اين ماجرا ، مرد عرب ،‌با خونسردي تمام به سراغ صندوقدار فروشگاه رفته و از وي مي خواهد ميكروفن بلندگوي هاي آنجا را به وي دهد و سپس با صداي بلند و از طريق بلندگو هاي فروشگاه مي گويد: آقايان!خانم ها!من فلاني پسر فلاني هستم و همسرم هم فلاني دختر فلاني است  ، همه شما شاهد باشيد كه من در اينجا او را "سه طلاقه " كردم و ديگر بازگشتي در كار نيست .

وي پس از اين اقدام ‌، در ميان ناباوري مردم ، همسر و فرزندانش ، از فروشگاه بيرون رفت ، به تنهايي سوار بر خودرو خود شد و آنجا را ترك كرد

به نظر تون اگه مرد ايراني بود چي کار ميکرد

1.از ترس ابروش هيچي نمي گفت
2..خودش اين کاره بود و براش عادي بود
3. خودش اين کاره بود و به ناشي گري اون مي خنده
4.زنش رو کشته ميکنه( چون زنش اين کار رو کرده ميشه کشت..  اگه بر عکس بود  چون انسان جايز الخطاست بايد بخشيد)
4..ميشينه با خانمش حرف ميزنه
5...از خداشه وقتي ميبينه زنش اين جوريه  خودشم مثلا تلافي  ميکنه ميره دنبال 1 کي ديگه
6...ميرفت سراغ اون پسره  (اگه طرف هيکلي و ورزشکار بود که هيچي ولش کن)

پي نوشت:شايد در صد کمي برن دنبال پسره همه زن رو مقصر ميدونن
ميگن حتما  زن 1 کاري کرده اون  اومده شماره داده

2...ماشالاه به اون عربه..درجا  همه کار رو تمام کرد...نرفت خونه کلي دعوا راه بندازه
همون جا تمام
3..ولي در کل همه زن رو مقصر  مي دونن البته  اين جا رو من نمي دونم شاید زنه مقصر بوده
ولي در کل زن هارو خطا کار مي دونن  يا به قول بعضي فرقه ها اين زنها که باعث فساد ميشن
4.. اسلام  واقعي  چيزه ديگه اي ميگه  چيزي به جز اين که در کشور ما و ساير کشور هاي عربي ميبينيم


+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 13:0  توسط حامد  | 
درود بر ایران و ایرانی

۱ مدتی به دلیل  نزدیکی به شروع انتخابات  اوضاع کشور ارومه...همه در سلامتی کامل به سر میبرن

منم  جرات  ندارم به انتخابات گیر بدممگه از جونم سیر شدم   بزار بعد از  انتخابات

فقط این رو بگم که انتخابات  مهم بیده......یعنی هست......

تمام دنیا چشمشون به این انتخاباته.سر نوشت کشور به این انتخاباته....تورو خدا بیاین  رای بدین

بیاین به صورت پر شور تو انتخابات   شرکت کنید..همتون دست هم رو بگیرین  و تو انتخابات  شرکت

کنید.. ...چون بحث ایران در میونه  و همه دنیا بیکارن دارن نگاه میکنن   اگه پسرا  با دخترا هم با هم برن

بهتره........ببینید من دارم همه شما رو تشویق میکنم   شرکت کنید..... هر کی شرکت نکنه ضد ولایت 

 فقیهه .منافق.مرگ بر استکبار..الله اکبر  جانم فدای  رهبر .......

منم برم   دیگه زیادی حرف زدم 

 

فکر کردی که در این شهر رها خواهی شد ؟

زندگی با چه امیدی که (( چه ها )) خواهی شد ؟

صبح با دادن یک دانه بلیط اتوبوس ،

شهروندی متـشخـص همه جا خواهی شد

گر چه شب (( مترو )) پر از آدم چاق است ولی

اندکی زور بزن ، هل بده ، جا خواهی شد

در هتل های کسالت زده ی بالا شهر

با کمی دادن انعام خداخواهی شد

وای ! کافـیـست که یک ترمز بی جا بزنی

چونکه با فحش به ناموس جزا خواهی شد

آشنا با غم مردم شده ای اما حیف

با کمی ثروت از این توده جدا خواهی شد

پسرک مرثیه ای طنزسرودی اما

در همین شهر تو یک روز فنا خواهی شد

 

پی نوشت:  بازم انتخابات شد و  همون حرفای تکراری فرا رسید  ...مردم  در سرنوشته خودشون نقش دارن  و از این حرفا ..  هر کی نقش خودش رو ایفا کنه 

۲..  من دارم  شما رو تشویق میکنم   ۱ موقع کسی دروغ نگه که من منحرفش  کردم

۳..  مواظب خودتون باشید  یا حق


+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 17:8  توسط حامد  | 
درود بر ایران وایرانی

سلام ۱ سوال این مفسد فی الارض که میگن یعنی چی؟

هر چی فکر کردم  نفهمیدم  . وفقط هم  تو کشور ما مفسد فی الارض  داریم

من که معنی  این رو نفهمیدم حتما خیلی   بده   حتما اون ادم  کل  زمین رو دچار فساد میکنه

نباید زنده بمونه  من عقل ۱ بچه رو دارم نمی فهمم  خودشون میفهمن

اصلا من و امثال من عقل نداریم  

  درست یه نفر ۱ خطایی کرد  باید  تاوان این کار رو بپر دازه   ولی  این مفسد فی الارض  دیگه  ۱ چیزه

بی خودیه .  منم  تا مخم هنگ نکرده برم    

شما بگین  این مفسد فی الارض کیه؟  چیه؟ به کی میگن

 

اینم ۱ شعر

 

در آن گوشه سال ها
خاکستری خاموش
و
کنون دودی برپاست
زمان تنفس به پایان رسیده
ریه ها به زندگی وداع می گویند
و
لب های ورم کرده
مرگ را بوسه می زنند
مرگ در یک قدمی ست
آتش خاموشی زیر خاکستر سالیان،
زبانه می کشد کنون
ما را باوری بایست باشد
با او
و
زندگی
این دروغ مکرر
 
وداعی ست جانگداز
اما
معلوم

 

پی نوشت:پریشب بعد از حدود ۷ یا ۸ ماه اینجا بارون اومد جاتون خالی

 بارون اینجا با همه جا فرق داره  تو شب  ۱ حس  خوبی به من دست داد

اونجا بود که حس شاعرانم گل کرد  خلاصه جا تون خالی

۲..۱ چند روزیه اوضاع کشور اروم شده  چون نزدیک انتخاباته   خدا رو شکر کمتر به مردم گیر میدن

 


+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 12:40  توسط حامد  | 
درود بر ایران وایرانی

 من میام مینویسم  فلانی فلانی را کشت...کجاش جالبه.میشه  بگید........خودتون هم

کشته بشین جالبه.....

این پست رو بخونید..تا با هم نتیجه بگیریم

......................

زوجي كه پس از قتل دختر 20ساله خود با صحنه سازي قصد گمراه كردن پليس را داشتند، پس از فاش شدن راز جنايت به قتل دختر جوان خود اعتراف كردند.
مردي هنگام عبور از كنار رودخانه چايكنار در اطراف تبريز، با مشاهده يك گوني كه در حاشيه رودخانه قرار داشت ، بي اختيار سراغ گوني رفت و با گشودن در گوني و مشاهده جسد دختر جواني كه به قتل رسيده بود، هراسان موضوع را به مركز فوريت هاي پليسي 110 گزارش كرد.به دنبال اين تماس تلفني و اعزام يكي از واحدهاي گشت انتظامي به محل ، موضوع به بازپرس ويژه قتل دادسراي تبريز گزارش شد و با عزيمت وي به محل و بررسي موضوع ، جسد دختر جوان به پزشكي قانوني انتقال يافت.

تحقيقاتبا ارجاع پرونده به پليس آگاهي و آغاز تحقيقات ، ماموران با بررسي سوابق افراد گمشده متوجه شدند يك روز قبل مردي با مراجعه به شعبه افراد گمشده پليس آگاهي تبريز، ناپديد شدن دختر 20ساله خود به نام طيبه را گزارش كرده است.
با بررسي اين گزارش و تطبيق عكس دختر گمشده با جسد كشف شده ، ماموران با دعوت از پدر اين دختر به پليس آگاهي ، از وي خواستند در پزشكي قانوني جسد دختر 20ساله را شناسايي كند. با عزيمت اين فرد به پزشكي قانوني وي عنوان كرد جسد متعلق به دختر 20ساله اوست كه خبر گم شدن او به پليس گزارش شده است.
رفتار غير عادي
ماموران هنگام تحقيق از مرد 55ساله و همسرش متوجه رفتارهاي غير عادي آنها شدند و جداگانه از آنها تحقيق كردند. با اظهارات ضد و نقيض والدين دختر 20ساله ، سرانجام مادر اين دختر به هويت آراسته زبان به اعتراف گشود و پرده از راز قتل دختر جوان خود برداشت.
عكس ، انگيزه اي براي جنايت زن 50ساله در اظهارات خود گفت : روز حادثه من به رفتار دخترم طيبه كه مقداري وسايل خريده و به خانه آمده بود، مشكوك شدم ، زيرا سابقه نداشت او خريد كند.وي افزود: وقتي او براي دقايقي اتاق را ترك كرد، از كيف وي عكس يك پسر جوان را پيدا كردم و از او توضيح خواستم.
متهم اضافه كرد: دخترم با مشاهده عكس ، به يكباره به سوي من حمله ور شد و قصد داشت مرا با چاقو به قتل برساند كه در يك لحظه بشدت عصباني شدم و با فشردن گلويش ، او را خفه كردم.
انتقال جسد
متهم افزود: پس از آن كه متوجه شدم او به قتل رسيده است ، موضوع را به همسرم خبر دادم و شبانه با قرار دادن جسد داخل گوني ، آن را با چرخ دستي به حاشيه رودخانه چايكنار منتقل كرديم و سپس متواري شديم.
متهم افزود: پس از اين حادثه و براي صحنه سازي ، شوهرم با مراجعه به ماموران موضوع ناپديد شدن دخترمان را به پليس اطلاع داد.به دنبال اين اعترافات ، دستور قضايي لازم صادر شد و هر دو متهم با صدور قرار قانوني براي ادامه تحقيقات در اختيار پليس آگاهي قرار گرفتند.
 
....
پشت قضیه چی بوده ما نمیدونیم..ولی  معلومه حرفای زن دروغه......چه طور پدر یا مادری
 
دلشون میاد حاصل ۲۰ سال زحمت خودشون رو از بین ببرن.اونم به خاطر ۱ عکس
 
 
 
پی نوشت: به خاطر ۱ عکس  ۱ انسان جون خودش رو از دست میده........فقط میتونم
 
افسوس بخورم..این خانواده هدیه رو که خداوند بهشون داده بود رو خوب ازش مواظبت نکردن
 
۲.....جا داره از پدر مادر خودم به خاطر تربیت همچین فرزندی تشکر کنم..و شما هم ۱ تشکر
 
 ویژه داشته باشین. میدونین که مثل من کم پیدا میشه
 
۳..ببخشید  این  موضوعات  ربطی به اسلام نداره..ولی بعضی ها ربط میدن بهش
 
۱ بار دیگه رفتیم دنده عقب.....هنوز معلوم نیست به کجا برسیم
 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 2:22  توسط حامد  | 

درود بر ایران و ایرانی.

 

می شود برگشت

می شود برگشت و در خود جستجويی داشت

در کجا يک کودک دهساله در دلواپسی گم شد ؟!

در کجا دست من و سيمان گره خوردند؟!

می شود برگشت

تا دبستان راه کوتاهی است

می شود از رد باران رفت

می شود با سادگی آميخت

می شود کوچکتر از اينجا و اکنون شد

می شود کيفی فراهم کرد

دفتری را می شود پر کرد از آيينه و خورشيد

در کتابی می شود روييدن خود را تماشا کرد

من بهار ديگری را دوست می دارم

می شود برگشت

اشتياق چشم هايم را تماشا کن

می شود در سردی سرشاخه های باغ

جشن رويش را بيفروزيم

دوستی را می شود پرسيد

چشمها را می شود آموخت

مهربانی کودکی تنهاست

مهربانی را بياموزيم

 

پی نوشت: خواستم متفاوت باشم

۲..عکس رو با دقت نگاه کنید چی میبینید

۳.دوستای عزیزی که تازه میان اگه لطف کنن پست های قبل رو هم بخونن ممنون میشم

۴..تو رو خدا فقط نگید جالب بود...مردن ادما کجاش جالبه


+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 15:0  توسط حامد  | 
درود بر ایران وایرانی

متاسفانه تا وقتی همچین انسان هایی تو کشور ما زندگی میکنن...همچین پدراین تو کشور

داریم..البته حیف اسم پدر واسه بعضی از افراد....تاسف از اینکه تو همچین جامعه ای زندگی

میکنیم که از لحاظ شعور در حد پایینی هستن........خودتون بخونید قضاوت کنین....

وقتی همچین مردایی تو این جامعه هستن...چه جور می خوایم روبه عقب نریم...داریم میریم

به اعراب زمان جاهلیت....خودتون بخونید می فهمین

................

جسد دختر 8 ساله يي كه نرگس نام داشت در حمام خانه پدربزرگش در اسلامشهر كشف شد و كارآگاهان پس از آنكه با بررسي جسد متوجه شدند اين دختر خفه شده و به قتل رسيده است تحقيقات براي شناسايي قاتل آغاز شد. آنان در بررسي هاي خود متوجه شدند اين جنايت به احتمال بسيار زياد به دست پدر 34 ساله نرگس به وقوع پيوسته است. اين مرد جوان كه محمد نام دارد بدون هيچ مقاومتي اتهام فرزندكشي را پذيرفت و گفت؛ من فكر مي كردم بچه ها فرشته هستند اما هنگامي كه به 20 سالگي مي رسند، معصوميت شان را از دست مي دهند و تبديل به انسان هايي فاسد مي شوند. من نيز براي فاسد نشدن دخترم تصميم گرفتم او را بكشم. محمد در ادامه اعترافات تكان دهنده اش گفت؛ از 6 ماه قبل براي كشتن نرگس برنامه ريزي كرده و براي اين كار دو مارمولك گرفته و خشك كرده بودم و هدفم اين بود كه مارمولك ها را به دخترم بخورانم و از اين طريق او را بكشم اما چون مارمولك ها خشك نشده بودند، تصميم گرفتم وي را خفه كنم. متهم به قتل افزود؛ من همسرم را طلاق داده بودم و نرگس با مادرش زندگي مي كرد اما شب حادثه آن دو براي شركت در يك جشن عروسي به خانه پدري من آمده بودند و من از طريق يكي از كودكان حاضر در جشن دخترم را كه در قسمت زنانه حضور داشت، صدا زدم و به حمام خانه بردم و او را با دستانم خفه كردم. من در هنگام قتل هيچ حرفي به دخترم نزدم و او نيز فقط مرتب مرا صدا مي زد و حرف ديگري نمي زد. وي ادامه داد؛ من با اين قتل حق پدري ام را ادا كردم و نگذاشتم فرزندم فاسد شود.

پی نوشت:منم دارم ۲۰ ساله میشم بابا من رو بکش  شاید ۱بیست ساله

دیگه رو فاسد کنم....اگه من رو ندیدین بدونین بابم من رو کشته کرده

۲..نتیجه همه کساسیی که میان این وب یا باید کشته میشدن یا فردا پس فردا کشته میشن

۳...بازم داریم دنده عقب میریم.....خدا کنه بنزین تموم کنیم.. وگرنه به کجا برسیم معلوم نیست

۴...اونایی باید زنده بمونن   بیگناه کشته میشن . امثال این مرد وحتی من که از نرگس کوچولو و دیگران گناه کار تریم  زنده میمونیم


+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 2:55  توسط حامد  | 
درود بر ایران وایرانی

همین اول بگم  امیدوارم  دیگه تو این کشور شاهد این نباشیم  که ۱ انسان بی گناه رو از دست میدیم

انسان های که میشه نجاتشون بدیم به دلایل بی خود  و گاهی اوقات غرور بعضی از افراد از دست میدیم

نمیدونم چرا همه  رو به جلو میرن  ما ایرانیها  رو به عقب میریم..خدا رو شکر من  ترمز کردم .عقب نرم

جلو رفتن پیشکش

...................

داشتم تو شهر قدم میزدم از بس بیکارم دیگه...البته نه اون قد بیکار از دانشگاه می اومدم

۱ خانمی دیدم که نمیدونم چی بگم  معلولیت داشت ...نه   بگم محدودیت بهتره.دیدم.

این مشکلی تو پاش  داشت  که نمی تونست درست راه بره...اخه پاش بگم کج بود نمی دونم...خلاصه

دیدم  همه دارن اونو  به هم نشون میدن...و جوون ها هم مثل همیشه..مسخره میکنن..بیشتر دلم

گرفت.ولی این زن بدون توجه بهشون به راه خودش ادامه میداد.انگار اونارو نمیدید.....

البته یکم  از خودم هم بدم اومد  چون اینجا فرقی با بقیه نداشتم.شاید من دلم واسه  اون زن میسوخت

یعنی ترحم.اینکه از کار اون جوون ها بدتره...این افراد  نیاز به ترحم من ندارن..اونها  همین که به

حقوقشون احترام بزاریم واسشون کافیه.

پرور بازی در اوردم رفتم جلو..باهاش صحبت کردم...گفتم میشه یکم وقتتون رو بگیرم..خندید..

چه حرفایی زدیم  خلاصه واستون میگم.......

گفت اولا از این نگاه مردم ناراحت میشدم....حتی خواستم خودم رو بکشم.ولی نجاتم دادن

الان نه..از موقعی که دیگه ازدواج کردم نه......گفتم من خودم رو معلول نمیدونم ......یعنی هیچ مشکلی

 ندارم......اینم محدودیته.البته گفت اینارو شوهرش یادش داده.اونم از لحاظ قد مثل خودشه

گفت از اینکه میبینم همه یکم نگام میکنم دلخور میشم..که چرا؟ نگام میکنن...مگه مشکلم چیه؟

نگاهی که من میشه....بد تر از نگاهیه که به ۱ قاتل میشه..گفت خدا رو شکر من الان راضیم...

۱ شوهر خوب دارم.....به زودی هم قراره بچه دار بشیم.....این رو که گفت من بهش تبریک گفتم.....

بعد گفت     این    محدودیت  باعث میشه بیشتر خدا رو شکر کنم.چون  می تونست بد تر از این هم باشه

گفت من ترحم نمی خوام......نیازی ندارم......خلاصه...چند تا سوال از من پرسید که من شرمنده شدم

خجالت کشیدم...چند تا متلک هم بارم کرد...اونجا بود که به روحیش غبطه خوردم..شاد بود

لباس واسه بچش  خریده بود...و میگفت بهترین لحظه زندگیش قراره از راه برسه..گفت فکر نمیکرد

بتونه روزی مادر بشه.....بهم گفت دعا کن خدا  من رو ببخشه.که می خواستم خود کشی کنم

الان پشیمونم.......این قدر از شوهرش تعریف کرد که فکر کردم فرشتست...پس واقعا باید به حال اون

غبطه خورد.... ...حیف دیرش شده بود

 ..وگرنه من که بیکار بودم...اخرش هم  یکم از من تعریف کرد بعد ۱ چیزایی باز بارم کرد

گفتم نه به این تعریف ها نه به این متلک ها......بعد  واسم دعا کرد که همسر خوبی گیرم بیاد

منم گفتم دعا کن منم  مثل شوهر شما باشم.. ..یکی که وقتی  عشقم ازم صحبت میکنه  مثل شما

اشک تو چشاش جمع بشه..... و همیشه بهم احترام بذاره...و هیچ گاه بهم دروغ نگه..که از این کار بیزارم

نمی دونم شاید  این خانم

 همسرش  رو خیلی بیشتر از اون چیزی  که بود نشون میداد...ولی معلوم بود از زندگیش راضیه..

و این رو مدیون شوهرش میدونست........۱ چیزایی گفت...نگم بهتره...چون  زنها غبطه  به همچین  شوهری

رو   می خورن

پی نوشت: خدا کنه منم مرده خوبی باشم..و بقیه از بودن در کنار من  احساس رضایت کنن

۲..واسه خوشبختی اون زن دعا کنیم

۳....بیایم طرز فکرمون رو عوض کنیم..و به حقوق همه  به عنوان   ۱ انسان و  ۱ عضو جامعه احترام بزاریم

 

 


+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 1:35  توسط حامد  | 
 
 
درود بر ایران و ایرانی

( مایو )نماینده مجلس

من که تا حالا ندیدیم این خبر نگارا از تو مجلس ۱ خبر خوشحال کننده بیارن

ولی این یکی رو که شنیدم کلی خندیدماین رو جایی گفته نکتید سکرت میباشد

این همه خبر تو مجلس هست بعد خبر نگارا به چه چیزی گیر دادن..

شما اگه جای نماینده مجلس بودین..چی کار میکردین؟

زیاد حرف نزنم خودتون بخونین دیگه

 

ماجرا از آنجا آغاز شد كه چند عكاس و خبرنگار پارلماني مجلس در بخش كمدهاي نمايندگان كه نزديك ورودي صحن علني مجلس قرار دارد، متوجه مي شوند يكي از نمايندگان (كه نامش محفوظ است) "مايو"ي خود را بر روي در كمدش آويزان كرده است.

اين سوژه كه براي خبرنگاران و عكاسان هم جالب بود و هم خنده دار، آنها را ترغيب به عكاسي از اين صحنه مي كند كه در اين ميان يكي از نمايندگان زن متوجه ماجرا مي شود و از خبرنگاران خواهش مي كند كه عكس هاي اين ماجرا را منتشر نكنند. وي همچنين به آنها قول مي دهد كه با نماينده بي مبالات مذكور صحبت كند و در اين باره به وي تذكر دهد.

متعاقب اين ماجرا به ميز روابط عمومي مجلس خبر داده مي شود كه نيروهاي خود را براي بردن "مايو"ي اين نماينده به محل بفرستند كه آنها هم با يك كيسه نايلوني مي آيند و لباس مذكور را با خود مي برند.

اما بخش جالب ماجرا اين بود كه ساعتي بعد، نماينده مورد بحث از راه مي رسد و ملاحظه مي كند كه لباسش نيست و با نگراني دنبالش مي گردد و سراغ "مايو"اش را از ميز روابط عمومي- كه در آن نزديكي است- مي گيرد! كه با تذكر نماينده زن مجلس روبه رو مي شود و قول مي دهد كه ديگر مرتكب اين بي مبالاتي ها نشود.
 
گفتني است بعد از اين ماجرا عكاسان رسانه هاي خبري هر از گاهي به كمد اين نماينده سر ميزدند تا سوژه هاي احتمالي را از دست نداده باشند
 
نتیجه گیری:(مایو) ۱ نماینده نیز میتواند خبر ساز باشد
 
۲.قوانین تصویب شده در مجلس رو ولش کن ..(مایو) نماینده رو بچسپ
 
۳.همه مواظب (مایو)های خود باشید شاید شما هم خبر ساز شوید
 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 3:30  توسط حامد  | 
درود بر ایران و ایرانی

چند وقت پیشا خوندم که جسد دختری رو پیدا کردن و کلی تحقیقات و به قول خودشون تلاش مستمر و پیوسته کار اگاهان قاتل رو از روی  تماس های تلفنی که با مقتول داشته  شناسایی می کنن که ابتدا منکر همه چیز بوده ولی بعد قبول میکنه.

حالا اصل ماجرا از زبان خود قاتل:

مهدي» :من و الهام از طريق اينترنت و در جريان چت با هم آشنا شديم و مقابل دانشگاه نجف آباد قرار ملاقات گذاشتيماز همانجا روابطمان گسترش يافت.ما به هم علاقه داشتيم و قرار بود ازدواج كنيم ولي يك مساله مرا به شدت نگران كرده بود.خرداد بود كه پي بردم باردار شده و ديگر راهي براي بازگشت وجود ندارد.
براي سقط جنين ، سراغ يك پزشك رفتيم اما قبول نكرد.ترسيده بودم و مي دانستم آبرويم در خطر است.
جاني اضافه كرد:شب قبل از جنايت با الهام تلفني صحبت كردم و قرار گذاشتيم به اصفهان بيايد و همديگررا ببينيم .با تمام دستپاچگي كه داشتم تصميم قاطع گرفتم تا كار را تمام كنم و در زمان موعود به محل قرار رفتم.جمعه بود و خيابانها خلوت.در چهاراه «تختي» غذا خريديم و به سمت زاينده رود و پارك ناژوان حركت كرديم.
داخل يكي از باغهاي اطراف شديم و غذا خورديم. زمان به سرعت مي گذشت و من به دنبال فرصتي براي خلاصي از دست او مي گشتم.سعي داشتم كه ظاهرم را كاملا حفظ كنم.حتي برايش لقمه مي گرفتم و در دهانش مي گذاشتم.در حال شوخي بوديم كه ناگهان گلويش را با دستانم گرفتم و فشار دادم.يگر نمي توانست نفس بكشد. التماس مي كرد اما من بي توجه شده بودم. ديگر از عشق و علاقه و محبتي كه به او داشتم خبري نبود.ترسيده بودم ، ديگر تكان
نمي خورد.مقداري آب به صورتش ريختم كه فايده نداشت؛ مرده بود.براي اطمينان با شيشه نوشابه ضربه محكمي به سرش زدم ،كيف و چادرش را برداشتم و گريختم

.پس از آنكه دادگاه، اظهارات مهدي و خانواده قرباني را شنيد راي به قصاص داد كه به تاييد شعبه 27 ديوان عالي كشور رسيد

............

پی نوشت ۱:

متاسفانه  سر اغاز این دوستی از طریق اینتر نت و چت بود که نمونه اون داره تو کشور زیاد میشه..

بحث پیش میاد فایده چت چیه؟ ایا  اگه چت کنترل شده بشه..مفیده!  پس اگه گاها" میشنویم می خوان چت رو جمع کنن

نباید دلخور بشیم...شاید فایده  داشته باشه این کار.

مشکل اینجاست خیلی ها نمی دونن واسه چی میان چت؟ که البته بیشتر معلومه میان واسه برقراری رابطه با جنس مخالف

تو همین چت کسایی بودن که با هم از دواج کردن و زندگی خوبی دارن البته موارد کمی بوده.

بحث چت رو ادامه ندم برم سراغ بحثی که خودم دوست دارم...اونم عشق

پی نوشت ۲: عشق چیه؟ ایا این پسر عاشق بود؟چیزی که مشخصه  در بیشتر اوقات دخترا صادق ترن

پسره گفته ما قصد ازدواج داشتیم ولی متوجه شدم بارداره بعد کشتمش .غیر این نبود دیگه

تا حالا نشنیدم  و ندیدیم که عاشق عشقش رو از بین ببره.....اونم به این طریق !معلومه که هوس بوده.

و باز هم سوء استفاده از جنس ضعیف رو این جا شاهد بودیم...

پی نوشت ۳: خدا اون دختر رو رحمت کنه..قاتل حتی داشته  واسش لقمه میگرفته و به اصطلاح با عشق

غذا می خوردن که این غذا............

۴.خدا کاری کن که دیگه شاهد از بین رفتن جوون های کشورمون اونم به دلایل پوچ نباشیم.....

خدا یا مارا ان ده که ان به


+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 2:45  توسط حامد  | 

کیم؟ کیستم؟ چیستم؟

قسم به شب نمی دانم؟

ادمم یا انسان ؟

........

اومدم اینجا از عقل همه استفاده کنم......بدونم بقیه چی فکر میکنن..بدونم تو کشور ماانسانیت در چه حده؟

زنی شوهرش را کشت؟....

زن جوان فهمیدم شوهرم با زن جوانی ارتباط داره...؟ حالا به هر دلیلی زن شوهر رو میکشه......... دعوا هاشون بماند.....کشت دیگه

بد زن جسد مرد رو تیکه تیکه میکنه..و در جایی چال میکنه..و در صحبت هاش میگه به صورت نا خواسته کشتمش من نمی خواستم اون رو بکشم؟

حالا به نظرتون مقصر کیه....زن؟ مرد؟ زنی که مرد باهاش رابطه داشته؟

به نظر تون این زن رو باید چی کار کرد؟ من یکی در کل با اعدام مخالفم..ولی اینجا......

شاید زن راست بگه و نا خواسته مرتگب به قتل شده؟ ولی این که جسد مرد رو تیکه تیکه کرده از انسانیت به دوره

ایا زنی که می تونه یک انسان رو هر چه قدر اون انسان حیوان صفت باشه تیکه تیکه کنه لیاقت زنده موندن و مادر شدن داره؟

مرد هم مقصره بلکه بیشتر از زن اون که اسیر شهوت شده....زن غریبه هم مقصره......

به نظرتون قاضی می تونه اینجا حکم عادلانه بده؟

راستی به نظرتون اگه این زن که این قتل رو انجام داده باردار بوده..اون وقت قاضی باید چه حکمی صادر میکرده؟ خیلی سخته مگه نه

خدا رو شکر پایه بچه در میون نبوده وگرنه عقل جوابی عادلانه برای این سوال نداره؟

پی نوشت 1:شاید همه حرفای زن دروغ باشه...و خودش با کسی در ارتباط بوده و وقتی شوهرش فهمیده........

2.چرا مردای ما این قدر دنبال ناموس دیگران هستند؟ مگه مسلمون نیستند؟

۳. خدایا اگه مرد شدن اینه من نمی خوام مرد بشم


+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 7:20  توسط حامد  |