مرتضي از روز قبل براي كار به بيرون از خانه رفته بودًُ، او فال مي فروخت اما آن شب به خانه باز نگشت. صبح روز بعد جنازه اش در حالي مشاهده شد كه شلوارش دور گردنش پيچيده و دست هايش با پيراهنش بسته شده بود. به دليل سن كم مرتضي، مادرش شماره ي خانه را روي دستش نوشته بود و صبح حادثه از اين طريق خانواده اش را مادرش زماني به بالين پسر رسيد كه او جان سپرده بود. نيروي انتظامي نيز پس از خانواده ي
حال سوالهايي كه مطرح مي گردند : مقصران اين حادثه چه كساني هستند؟ چه كساني را بايد محكوم كرد؟ آيا بايد خانواده شان را به خاطر فقر محكوم نمود؟ آيا بايد جامعه را به دليل منفعل بودن نسبت به مسئله كار كودك محكوم كرد و يا دست نامرئي عظيمي را كه فقر و بدبختي را نان هر روز سفره هاي خالي كودكان كار كرده ست

از دردِ غمی
به خودش می پیچد
من به دنبال کلامی درذهن
که بگویم
چیست این غم
و نمی یابم کلامی
بارها پرسیدم از خود
نوشتن را چه سود
نه کسی می خواند
نه کسی می شنود
واگرهم که شنید
تو بدان
عمق کلامت را
نمی فهمد
پی نوشت:خیلی دلم گرفته..خیلی...
..خدا به همه صبر بده![]()
۲..اگه دوست دارین این اهنگ هارو دانلود کنید

چند روز پیش رفتم مراسم عقد کنون پسر خاله عزیز .اونجا 2 چیز فکر من رو مشغول کرد
یکی اینکه عروس و داماد اون دفتر گنده رو امضا میکنن ..می دونن چی توش نوشته
؟
اگه 1 کی موارد اون این باشه که عروس رو هر 2 هفته 1 بار بیارن پیش حاج اقا چی؟![]()
تا همین چند وقت پیش حتی کسی نمی دونست مهریه عند المطا لبه است(از این کلمه بدم میاد) که البته هنوزم اقایون نمیدونن این یعنی چی؟ بعضی ها فکر میکنن که مهریه رو هنگام طلاق میگیرن.
همین همسایه ما با زنش مشکل داشت. زنش خواست این رو ادم کنه گذاشت رفت .خونه باباش و گفت تا مهریه من رو ندی نمیام
این اقا هم با خودش فکر کرد
خوب زنی که مهریه خودش رو می خواد حتما قصد نداره دیگه با اون زندگی کنه رفت طلا قش داد به همین راحتی
من نمیخوام طرف داری از کسی بکنم چون هر 2 طرف حق دارن: زن که می دونه شوهرش از لحاظ مالی مشکل داره با این در خواست مشکلات اون اضافه میشه نباید این کار رو بکنه البته نباید این اصل یادمون بره که خانم ها رو نمیشه شناخت
شاید بخوان این پول رو در راه رفاه خانواده خرج کنن. اخه بعضی از این اقایون بسیار خسیس تشریف دارن![]()
اخرش اینکه از وقتی زن ها فهمیدن که همچین حقی دارن اوضاع بهتر که نشد هیچ بد ترم شده![]()
البته اقایون باید اطلاعاتشون رو بیشتر کنن و کمتر به حرف دیگرون توجه کنن( به خصوص مادرعزیز .خواهر.
خاله ها و همسایه ها و سایر بستگان )![]()
2....چرا خطبه عقد رو عربی می خونن؟ مگه ما ایرانی نیستیم؟ زبون ما مگه فارسی نیست؟
اخونده میاد 1 چیزایی عربی می خونه بقیه هم دهنشون باز میشینن نگاش میکنن.
هیچ کس هم عربی نمیفهمه...
چرا عربی؟
به قول یکی از اخوندا چون مسلمونیم باید ازدواجمون باید به شیوه اسلامی انجام بشه...
ببخشید کجای ازدواج به شیوه اسلامی انجام میشه؟
تکلیف من رو معلوم کنید ما عرب هستیم یا عجم؟
اگه از زبون عربی استفاده کنیم تو حرفامون وفاداریمون رو به اسلام و انقلاب ثابت کردیم![]()
ولی اگه از زبان های غربی استفاده کنیم دچار غرب زدگی شدیم ![]()


شتاب مکن
که ابر بر خانه ات ببارد
و عشق
در تکه ای نان گم شود
هرگز نتوان
آدمی را به خانه آورد
آدمی در سقوط کلمات
سقوط می کند
و هنگام که از زمین برخیزد
کلمات نارس را
به عابران تعارف می کند
آدمی را توانایی
عشق نیست
در عشق می شکند و می میرد
احمدرضا احمدی
پی نوشت: حرف خاصی برا گفتن ندارم
اصلا حوصله ندارم..
می خوام گریه کنم ..چرا ؟ خودمم نمی دونم...همه دلشون میگیره...
منم یکی مثل همه...
چرا تا یکی دلش میگیره همه فکر میکنن عاشق شده؟..والا من یکی خیلی وقته عاشقم....البته نه اون عشقی که تو فکر شماست


نخل
من تشنه ترین ، تنهاترین نخل جنوبم ![]()
مثل وطنم سوخته تنم اهل جنوبم ![]()
تن پوش تن زخمی من مرهم صبره ![]()
خوشبختی برام دیدن یک لکه ی ابره ![]()
من تشنه ترین تنهاترین نخل جنوبم ![]()
مثل وطنم سوخته تنم اهل جنوبم ![]()
من اهل کویرم ![]()
از نسل کویرم ![]()
یک عمره گول ابرای بی بارونو خوردم
دندان به لب تشنه و پوسیده فشردم ![]()
من نخل تبر خورده ی بیداد کویرم ![]()
تنهام ولی با این همه فریاد کویرم ![]()
نخلستون سرسبزی می شه روزی اینجا ![]()
پیغام منو پرنده ها میدن به ابرا ![]()
من اهل کویرم![]()
از نسل کویرم ![]()
با لب های خشک زخم تبر اینجا می مونم ![]()
هر لحظه تو خاک تشنه ریشه می نشونم ![]()
با سوز عطش تشنگی و داغی می سازم
از جنگل خورشید و عطش باغی می سازم
تنهام نذارید من دیگه از تنهایی سیرم ![]()
من منتظر دیدن باغی تو کویرم ![]()
اردلان سرفراز
پی نوشت: امروز خیلی بد اخلاق شدم.
.....حوصله دعوا ندارم...کسی طرفم نیاد
..
۲..این دل کوفتی هم گرفته
...کسی نیست بازش کنه...اگه هم باشه..امروز نیاد بهتره
۳.. از این شعر هم خیلی خوشم اومد...۱ جورایی حرف دل کوفتی من رو زده![]()
۴..می خواستم بنویسم دلیل بد اخلاقیم چیه...ولی بی خیال شدم...فقط این رو بگم..حالم از بعضی ها به هم می خوره..
بعضی از مرد ها![]()
![]()
![]()


مصاحبه با خدا
پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشید»
خدا لبخندی زد و پاسخ داد:
« زمان من ابدیت است... چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟»
من سؤال کردم: « چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟»
خدا جواب داد....
« اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند»
«اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند»
«اینکه با نگرانی به اینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در اینده زندگی می کنند»
«اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند»
دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت....
سپس من سؤال کردم:
«به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟»
خدا پاسخ داد:
« اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند»
« اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند»
«اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند»
« اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند»
« یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است»
« اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند»
« اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند»
« اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند»
باافتادگی خطاب به خدا گفتم:
« از وقتی که به من دادید سپاسگذارم»
و افزودم: « چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟»
خدا لبخندی زد و گفت...
«فقط اینکه بدانند من اینجا هستم»
« همیشه»
![]()
خوب منم نمیگم .
..اصرار نکنید من لو نمیدم
من دهنم چفت و بست داره![]()
فقط این رو بگم که ادم بودن به نماز خوندن نیست......![]()
من از الان واسه تابستون بر نامه می ریزم![]()


آدمک
در آسمان رعد ميغرد![]()
شوريده ميشود دل هميشه سر به زير![]()
مي پيچد صداي فرياد کسي:![]()
آ........................ي
نعره به صداي انسان نمي ماند![]()
ولي فريادش را مي شناسم![]()
چه کسي مي تواند باشد؟![]()
نعره بند مي ايد![]()
آدمک اکنون مي نالد![]()
اشک مي ريزد، مي خواند:![]()
”نور هر شبتابي ستاره ديدن غلط است![]()
ماه من ماه نبود سراب ديدن غلط است![]()
باغ را عطر بهاري دادن زيبا بود![]()
ياد گنديدهء مرداب، نو کردن غلط است
“
ناگهان صدايي نمي ايد![]()
همه جا تيره و سياد مي شود![]()
...![]()
چشمانم را باز مي کنم![]()
لبخند ميزند![]()
خانمي بالاي سرم![]()
با لباس سپيد و تميز![]()
نگاهش را از من برميدارد![]()
به کسي مي گويد:![]()
”به هوش آمد“![]()
عکس انگشتي بر روي دماغ![]()
هيس...![]()
آدمک در ميان قفس افکارم![]()
خود را به ميله ها مي کوبد![]()
مي گويد: ![]()
”آزادم کنيد مي خواهم فرياد بزنم![]()
آ..................................ي“![]()
نعره بند مي ايد
آدمک اکنون مي نالد![]()
اشک مي ريزد و مي خواند![]()
دگرباره همه جا را ظلمت فرا ميگيرد![]()
پی نوشت:عید نوروز داره از راه میاد کسی نمی خواد بیاد بندر عباس به خدا من مهمون نوازم![]()
۲.. همین جا به همه دوستان و اشنایان که قراره تو عید مراسم ازدواجشون انجام بشه تبریک میگم
۳.خدا رو شکر رقص بلد نیستم
و گرنه کمرم داغون میشد
۱۰ تا عروسیه کم نیست که تازشم رقص بندری خیلی انرژی می خواد که من ندارم![]()
۴..خیلی معذرت می خوام چون اسم شاعر یادم نیست![]()






