چرا میزنید خوب
. ببخشید چی کار کنم هوا گرمه رو مخ من هم تاثیر گذاشته
..کلم داغ بود داغ تر شده..
من 1 مشکل دارم..بدنم بیش از حد داغه..همین جوری داغه بعد تو دمای 45 درجه بری بیرون معلومه همین میشه.![]()
خواستم یکم از مراسم عروسی در بندر عباس بگم البته مال گذشته ها که من زیاد میر فتم..نیست همه دوستایی که میان اینجا مجردن و همه به این مسئله علاقه دارن .ولی دیدم حسش نیست
در فرصت های بعدی..
3تا شعر میذارم بخونید
نتونستم از بین این 3تا یکی رو انتخاب کنم
ای مهربان ![]()
بیا ![]()
به سراغ دانستن ![]()
روان شویم
به رفتار رود
و بگذریم ![]()
از آبادی های بی نام و دور ![]()
و بریزیم ![]()
از آبشارهای بلند نور ![]()
تا اگر فردا ![]()
وقت رفتن بود
قدحی آب باشیم ![]()
در لب تشنگی کودکان خیره در سراب![]()
............
به ناگهان می اید ![]()
عشق را می گویم ![]()
بسان بهمنی ![]()
غلتان ![]()
و صاعقه ای ![]()
رخشان ![]()
می اید ![]()
با هزاران لهجه
تا هم آواز قناری شود
و در اینه ای به وسعت ملکوت ![]()
سیمای ازلی خود را بنگرد ![]()
این تیکه اخر رو اونایی که عاشق شدن خوب میفهمن...به من هم چپ چپ نگاه نکنید...ما 1 عمره عاشقیم(خسته نباشی پیرمرد) به قول رضا صادقی هر کی عاشق نباشه ادم نیست
دلم
از مهر او
تار عشق می بافد
از شوق دیدارش
شعر
خواهم آویخت
مهربانترین نگاهش را ![]()
بر دیوار دل
گرمترین کلامش را ![]()
بر گوش جان
تا در زمستان فاصله ![]()
کور نماند اجاق خاطره ![]()
.....
مواظب باشید شعله اجاقتون زیاد نباشه..در مصرف سوخت صرفه جویی کنید..
پی نوشت:بازم از همتون معذرت می خوام..این 3 تا شعر به تلافی این چند تا پست..
تا یادم نرفته شعر ها ازنا هید عباسی بود
2..1 چیزی واسم قابل درک نیست تو کشوری که ادعای عدالت علی و هزار تا چیز دیگه دارن با داشتن این همه سرمایه مردمش به خاطر نداشتن هزینه درمان جون خودشون رو از دست بدن..؟ اگه بودجه نیست چراواسه کشور های دیگه هست..
3..1 سوال چرا این همه خیر(انسان نیکوکار و خدا پرست تو فیلما) که وجود داره همه در اختیار بعضی هاست و وقتی که کسی بهشون احتیاج داره نیستن.؟..چرا موقعی که مردم عادی به کمک احتیاج دارن هیچ خیری نیست؟

مردي كه دختر 17 ساله اش را به خاطر ربوده شدن از سوي داماد خانواده به قتل رسانده بود جزئيات بيشتري را از انگيزه و نحوه ارتكاب اين جنايت افشا كرد.اين مرد 53 ساله كه احمد نام دارد بامداد چهارشنبه هفته گذشته دختر جوان خود به نام فرزانه را خفه كرد و پس از دستگيري ضمن پذيرفتن اتهام قتل گفت از آنجا كه دامادش به نام سعيد، فرزانه را ربود و 10 روز با وي زندگي كرده بود آبروي خانوادگي اش را در خطر مي ديد، بنابراين بين دو گزينه خودكشي و قتل فرزند دومي را برگزيد و دخترش را خفه كرد.
حادثه از زبان متهم
احمد كه اكنون به دستور بازپرس جنايي اصفهان در بازداشت به سر مي برد در گفت وگو با پايگاه اطلاع رساني عبرت به تشريح وقايعي پرداخت كه به قتل دخترش انجاميد. وي در حالي كه به شدت مي گريست ماجرا را اين گونه شرح داد؛ هفت ماه پيش دختر بزرگترم را به عقد سعيد در آوردم، اما بين آنها اختلاف وجود داشت و اين مساله موجب نگراني من و اعضاي خانواده ام شده بود.بارها به خانواده دامادم مراجعه كردم كه تكليف را روشن كنند اما هيچ تغييري در رفتار سعيد صورت نگرفت.ابتداي سال جاري به خانواده دامادم گفتم برايتان هداياي عيد را خواهيم آورد ولي آنها نه تنها از پذيرش من خودداري كردند بلكه موضوع فسخ ازدواج اول و علاقه پسرشان به فرزانه را طرح كردند.همين ايام سفري براي ما پيش آمد و ناچار به قصد زيارت منزل را ترك كرديم، پس از بازگشت متوجه شديدتر شدن مشكلات دختر بزرگم شديم به گونه يي كه وي به من گفت شوهرش حتي از خوردن غذاي پخت او خودداري مي كند. هنگامي كه به پرس و جو در اين رابطه پرداختم اين بار سعيد با صراحت درخواستش را براي طلاق دادن همسرش و ازدواج با فرزانه مطرح كرد.اما از آنجا كه اين كار را خلاف شرع و قانون مي دانستم، به شدت در مقابل خواسته او مقاومت و از پذيرش اش امتناع كردم. با اين وجود مزاحمت ها همچنان ادامه داشت و زخم زبان ها و حرف هاي مردم نيز به آن اضافه شد تا جايي كه حتي قادر نبودم به كوچه بروم و در مسجد نماز بخوانم. اندكي پس از آن تصميم گرفتم فرزانه را به مدرسه بفرستم اما مزاحمت ها مجدداً آغاز شد و دخترم حتي در مسير مدرسه نيز در امان نبود. طي اين مدت براي آنكه دخترم به لحاظ روحي آسيب نبيند همه گونه امكاناتي برايش فراهم كردم تا بلكه غائله پايان يابد و در نهايت نيز ناچار شدم فرزند اولم را از همسرش سعيد جدا كرده و طلاقش را دنبال كنم. ولي حتي اين مساله نيز مشكل را حل نكرد و بالاخره كار به بازداشت دامادم و فرزانه توسط پليس كشيده شد و در نهايت سه شنبه- روز قبل از قتل- با احوالي بيمار براي تحويل گرفتن فرزانه به دادگاه رفتم و با كفالت او را به خانه بازگرداندم.از همان ساعت بحث ها شدت گرفت و من فرزانه را كتك زدم، او صدايش در نيامد و فقط مي گفت من چه بايد بكنم.به رغم اينكه دلم براي فرزانه مي سوخت حرف هاي مردم و شنيدن سخنان اتهام گونه مرا در وضعيتي دشوار قرار داده، شرافتم لكه دار شده بود و از شر افكار مسموم رهايي نداشتم.آن شب كنار دخترم نشستم و به وي گفتم؛ يا تو بايد بميري يا من تا از اين وضع رقت بار خلاصي پيدا كنيم. او پيشاني مرا بوسيد و گفت من هم قادر به ادامه اين راه نيستم و اگر قرار است كسي از دنيا برود من بهترين فرد هستم، چون با رفتن شما مشكلي حل نمي شود و ساير افراد هم گرفتار مي شوند.آن شب فرزانه بر خلاف همه شب ها به درخواست من در طبقه پايين خوابيد، تصميم خودم را گرفته بودم و مي خواستم به زندگي اش خاتمه دهم، تقريباً همه اعضاي خانواده از تصميم من اطلاع داشتند اما فكر نمي كردند اين كار عملي شود. شب به كندي مي گذشت بارها كنار فرزانه نشستم و به چهره معصوم وي خيره شدم. هنگام اذان صبح مانند هر روز بيدار شدم بر بالينش رفتم، خواهرش را نيز بيدار كردم.حرف هاي آخر بين ما زده شد. براي آخرين بار به فرزانه گفتم بين من و تو يك نفر بايد زنده بماند و فرزانه به آسودگي خوابيد و خود را داوطلب مرگ كرد. براي آخرين بار صورتم را بوسيد و من هم با او وداع كردم، دست هايش را در دست خواهرش گذاشتم و بعد با دستمال و پلاستيكي كه از قبل آماده كرده بودم جانش را گرفتم. او مقاومتي نكرد، در اين دقايق همه بيدار و هر كدام در گوشه يي از خانه نشسته بودند، قرار مان اين بود كه موضوع را خودكشي نشان دهيم اما پشيماني به سراغ همه آمد و قتل را به پليس اطلاع داديم.دخترم قبل از مرگ بارها عذر خواهي و اشتباهش را گوشزد كرد ولي همچنان معتقد بود اگر زنده بماند تا ابد بايد بار معصيت، زخم زبان و مزاحمت را به دوش بكشد.من دخترم را كشتم و اين حرف ها را براي خلاصي از گناهي كه مرتكب شده ام نمي گويم، بلكه مي خواهم مسوولان اين مساله را پيگيري كنند.من بايد عبرت ديگران شوم، عبرت پدرها، مادرها، دختران جوان و افرادي كه به سادگي با شرافت خانواده ها بازي مي كنند. اجازه دادم عكسم را به مردم نشان دهيد تا عمق غم و درد يك پدر در اين لحظات حس شود و با ديدن چهره معصوم دخترم ديگران به فكر فرو روند. از شما مي خواهم اين مساله را پيگيري كنيد، من مجازات را مي پذيرم اما نبايد عامل اصلي بدبختي ما به سادگي رها شود و دوباره خانواده ديگري را بي آبرو كند. دامادم در وقوع اين ماجرا موثر بوده و اگر او اين مشكلات را به وجود نمي آورد امروز فرزانه به مدرسه مي رفت. من از مسوولان مي خواهم سعيد را نيز به مجازات اعمالش برسانند.دخترم فريب رفتارها و حرف هاي دروغ و داستان پردازي هاي دامادم را خورد و در روزهاي آخر براي نجات ما خود را به او علاقه مند نشان مي داد اما مي دانستم فرزانه براي رهايي خود از دست اتهام هاي مردم به اين سو رفته است.بنا بر اين گزارش اكنون علاوه بر احمد و سعيد، خواهر فرزانه نيز در بازداشت به سر مي برد و تحقيقات از اين سه متهم ادامه دارد
پی نوشت:دروغه..دروغه....یعنی فکر کنم دروغه...
۲.اون پسره چی میشه؟
۳.یعنی این قدر بد بخت شدیم.
۴..نغمه جان ۱ سوال تو نگاه کن ببین ماها که تو ایرانیم گوشمون درازه یا نه؟
اخه شنیدم حادثه شیراز رو گفتن عملیات تروریستی بود(حادثه)تا دیروز که قسم میخوردن
حادثه بود...شد تقصیر امریکا و انگلیس...
تازه میگن کشته شده ها شهید محسوب میشن؟ تا اونجا که من شنیدم زیر دست و پا له شدن؟
کدوم ادمی عاقلی عملیات تروریستی میکنه ۱ بمب کوچیک میزاره اونم ۱ گوشه؟
نغمه جان اول من رو نگاه کن تا خیالم راحت بشه؟ واسه اطمینان ۱ بی طرف هم بیار

مردي كه به خاطر مدرسه نرفتن پسر كوچكش وي را از پنجره به پايين پرت كرده و به قتل رسانده بود، با تاييد دادگاه تجديدنظر استان تهران به پنج سال حبس محكوم شد.
به گزارش خبرنگار ما گزارش اين قتل يك سال و نيم بعد از مرگ احسان به پليس داده شد. در آن زمان مادر اين كودك 12 ساله براي جدايي از شوهرش دادخواستي را به دادگاه خانواده ارائه داد و ضمن اينكه خواستار جدايي از شوهرش شد تقاضا كرد حضانت دختر پنج ساله اش هم به او سپرده شود.
مادر احسان كه پس از يك سال و نيم سكوت خود را شكسته بود به پليس گفت؛ 20 مهرماه سال 83 زماني كه تازه مدارس باز شده بود يك روز پسرم به من گفت نمي خواهد به مدرسه برود و حالش خوب نيست، اما من مخالفت كردم و گفتم اگر به مدرسه نروي از همين ابتداي سال از درس هايت عقب مي ماني. ظهر كه شد پسرم سر ساعتي كه هر روز به منزل بازمي گشت به خانه نيامد و حدود يك ساعت دير كرد، وقتي رسيد از او پرسيدم كجا بودي؟ به من گفت خون دماغ شده و از سرويس جا مانده است.
زن جوان ادامه داد؛ پسرم تب داشت و سرفه مي كرد. برايش بالش آوردم كه دراز بكشد، دقايقي بعد شوهرم هوشنگ كه از فرط عصبانيت صورتش كاملاً سرخ شده بود، بدون هيچ توضيحي به طرف احسان رفت و او را كتك زد. شوهرم مرد بسيار خشن و عصباني بود. جلو رفتم كه واسطه شوم احسان را كتك نزد، اما حريف اش نشدم. از او خواستم حداقل بگويد چرا احسان را مي زند. شوهرم كه از شدت عصبانيت صدايش گرفته بود، گفت؛ معلم مدرسه اش با من تماس گرفته و گفته است احسان از دو روز پيش به مدرسه نرفته و حالا بايد جواب دهد در اين دو روز كجا بوده است.
مادر كودك 12 ساله كه به شدت اشك مي ريخت، ادامه داد؛ احسان براي فرار از مشت و لگدهاي پدرش گفت با دوستش يونس بوده است و او مي تواند شهادت بدهد. پس از آن شوهرم احسان را به تخت بست و از پنجره آويزان كرد. قسمش مي دادم و از او مي خواستم اين كار را نكند، اما هوشنگ مي گفت احسان بايد تا آمدن يونس به خانه ما همين طور آويزان بماند. او از من خواست به سراغ يونس و مادرش بروم و آنها را با خودم بياورم. من ديسك كمر داشتم و نمي توانستم راه بروم. از هوشنگ خواستم احسان را رها كند اما او پاسخ داد اگر زمان را تلف كنم دستش خسته مي شود و احسان را رها خواهد كرد. به سختي توانستم از پله ها پايين بروم و با التماس از يونس و مادرش خواستم كه براي نجات جان احسان به خانه ما بيايند. اين زن اضافه كرد؛ وقتي به خانه رسيديم احسان همچنان از پنجره آويزان بود. هوشنگ در همان حالت به احسان گفت بايد به دوستت سلام كني، در واقع مي خواست او را تحقير كند. احسان با صداي آرام سلام كرد، پدرش گفت بايد بلندتر سلام كني. من به سمت خانه دويدم كه پسرم را نجات دهم، چون مي ترسيدم هر لحظه به پايين پرت شود. همين كه به بالا رسيدم شوهرم به من گفت احسان از پنجره پرت شد. آنقدر ترسيده بودم كه نمي دانستم چه كنم، دوباره به پايين برگشتم. همسايه ها اورژانس خبر كرده بودند. پسرم هنوز نفس مي كشيد اما غرق در خون بود. او را به بيمارستان رسانديم و تحت عمل جراحي قرار گرفت اما دوام نياورد و فوت شد. بعد از آن بود كه هوشنگ تازه به بيمارستان رسيد. بعد از آن مرا تهديد كرد اگر شكايت كنم يا بگويم كه او احسان را به پايين پرت كرده، دخترم آزيتا را هم خواهد كشت. من مطمئن بودم شوهرم اين كار را مي كند، چون او چندين بار مرا تا حد مرگ كتك زده بود و مي دانستم تهديدش را عملي مي كند، ضمن اينكه من در كرج كاملاً تنها بودم و هيچ پشتوانه يي نداشتم، همين مساله مرا مجبور به سكوت كرد. اما حالا كه خانواده ام از من حمايت مي كنند مي خواهم همه چيز روشن شود. البته من هنوز هم شكايتي ندارم و فقط حضانت دخترم را مي خواهم.
با توجه به آنچه مادر احسان در مورد پسرش گفته بود، پليس تحقيقات خود را آغاز كرد و همسايه ها را مورد بازجويي قرار داد. همه آنها تاييد كردند روز حادثه هوشنگ پسرش را به شدت كتك زده و از پنجره به بيرون پرت كرده است. يكي از همسايه ها گفت؛ هوشنگ هميشه خانواده اش را كتك مي زد. شنيدن صداي گريه و فرياد از خانه اين مرد مساله يي چندان غيرعادي نبود. روز حادثه، من وقتي از پله ها پايين مي رفتم هوشنگ را ديدم كه با عصبانيت بالا مي رفت و نام احسان را فرياد مي زد. در ادامه يونس دوست احسان هم گفته هاي مادر احسان را تاييد كرد و گفت؛ من نمي دانم پدر احسان به عمد او را به پايين پرت كرد يا اينكه تخت از دستش رها شد، اما چند لحظه بيشتر از رسيدن من و مادرم به خانه احسان نگذشته بود كه دوستم به پايين پرت شد.
با توجه به اينكه يك سال و نيم از قتل گذشته بود، بازپرس مدارك پزشكي را از بيمارستان خواست و مطابق پرونده مشخص شد احسان بر اثر خونريزي شديد داخلي جان باخته و آثار كبودي هاي روي بدنش هم از ضرب و جرح اين طفل قبل از مرگش حكايت داشته است. با توجه به مدارك به دست آمده هوشنگ دستگير شد. وي ابتدا منكر همه مدارك شد اما در نهايت به قتل اعتراف كرد و گفت؛ قصد نداشتم اين كار را بكنم و تخت به صورت ناخودآگاه از دستم رها شد. در ادامه با توجه به اينكه مادر احسان اعلام كرده بود شكايتي از هوشنگ ندارد و فقط حضانت فرزند ديگرش را مي خواهد، پرونده به دادگاه عمومي بخش ملارد ارسال شد و قاضي دادگاه اين مرد را به پنج سال حبس محكوم كرد. با اعتراض هوشنگ و وكيل مدافعش پرونده براي تجديدنظرخواهي به شعبه 22 دادگاه تجديدنظر استان تهران ارسال شد. مطابق لايحه اعتراضي وكيل هوشنگ مدعي شده بود آنچه شاهدان و مادر احسان گفته اند دروغ است و هوشنگ دست به قتل فرزندش نزده و گفته هاي اول وي مبني بر اينكه احسان خودش از پنجره به پايين پرت شده درست است. اما اين اعتراض مورد قبول قاضي شهرابي فراهاني و قاضي نصيري قرار نگرفت و حكم پنج سال حبس براي پدر احسان تاييد شد
پی نوشت:۱ حیوان هم با بچش همچین کاری نمیکنه...
۲..واسه اون مادر متاسفم..(.مردم ما نمیدونن کی بخشش کنن)
۳...فقط ۵ سال؟
۴..فکر کنم ۱ ادم کشته شده؟(جواب خون بچه روکی میده)

تلویزیون رو نگاه میکردم دیدم سفر اقای خامنه ای به شیراز رو داره نشون میده
چیزایی دیدم که واسه من درکش سخته
دیدم مردم واسه دیدن ایشون گریه میکنن...دیدم همه چفیه می خوان چون تبرکه.چرا تبرکه؟
بد تر از اون همه دانشجوها هم رفته بودن واسه اینکه اقا رو ببینن.
همه رفتن به ۱مشت صحبت های تکراری گوش دادن برگشتن
ایشون گفتن که ۱ عده دارن مسائل رو بزرگ نمایی میکنن.. ودر حال توطئه علیه نظام هستندو مردم ما با توکل به خدا و...بر همه مشکلات و مشرکین و مشرکون و مشرکان پیروز میشن
شاید من اشتباه میکنم ولی دلیل اون اشکارو نفهمیدم...منم داشت گریم میگرفت گریه به خاطر ساده بودن مردم...
این همه جمعیت چرا رفته بودن.؟
پی نوشت :نفهمیدم چی گفتم و چی نوشتم ببخشید خواستم ۱ چیزی گفته باشم
آدم خیلی حقیره
بازیچه ی تقدیره
پل بین دو مرگه
مرگی که ناگزیره![]()
حتی خود تولد
آغاز راه مرگه ![]()
حدیث عمر و آدم
حدیث باد و برگه
آغاز یک سفر بود
وقتی نفس کشیدیم
با هر نفس هزار بار
به سوی مرگ دویدیم ![]()
تو این قمار کوتاه ![]()
نبرده هستی باختیم
تا خنده رو ببینیم![]()
از گریه اینه ساختیم
برای عاشق بودن ![]()
فردا می پرسیم از هم
غریبه ای یا دشمن
ای آشنای امروز
عشق منو باور کن ![]()
فردا غریبه هستی
امروز و با من سر کن ![]()
تولد هر قصه
یک جاده ی کوتاهه ![]()
اول و آخر مرگه
بودن میون راهه
اگر چه عاجزانه
تسلیم سرنوشتیم ![]()
با هم بیا بمیریم
شاید یک روز برگشتیم![]()

سايت بازتاب خلاصه ي يك گزارش تحقيقي در مورد چگونگي برخورد قضائي با تجاوز جنسي در ايران را به قلم محمد مطهري منتشر كرده است. در اين گزارش آمده است: اخبار حوادث كه بالقوه ميتواند نقشي تعيين كننده در افزايش امنيت جامعه ايفا كند در وضع كنوني خود، دو پيام روشن به همراه دارد: پيام اول براي مردم است و پيام دوم براي مجرمين. پيام آن براي مردم همان مدعاي اين مقالات است كه امنيت و جان و ناموس مردم در كشور ما ارزش لازم را ندارد، و پيام دوم آن براي مجرمين فعلي و آينده است كه در صورت ارتكاب جرم، لزوما نه آبرويشان در خطر است و نه مجازاتي سنگين در پيش دارندقسمت هايي از اين گزارش در زير آمده است:
چند روز پيش خبري تكان دهنده منتشر شد. دختر ۵ سالهاي به همراه ده عضو خانواده به رستوراني در منيريه ميرود و كارگر رستوران با نشان دادن يك شكلات از دور، او را به زيرزمين كشانده و مورد تعرض قرار ميدهد. (اعتماد ملي، اول ارديبهشت ۱٣٨۷). اينكه يك فرد به خود جرأت ميدهد در فاصله چند متري والدين يك كودك و هشت نفر ديگر از اعضاي خانواده اش، با او چنين كند و بعد راست راست در رستوران قدم بزند در ابتدا عجيب به نظر ميرسد. ولي به عقيده من، اين فرد اگر صفحات حوادث روزنامه را خوانده و اخبار صدا و سيما را ديده باشد به دلايل زير در محاسبات خود اشتباه نكرده است:
اولا: او نيك ميداند كه رسانه ملي با تمسك به لزوم برهم نزدن آرامش رواني مردم و يا حفظ آبروي خانوادهي متهم ـ كه ارزش اين استدلال در جاي خود بررسي خواهد شد ـ نه خبر وقوع جرم و نه تصوير او را حتي از شبكه استاني پخش نخواهد كرد...
ثانيا: در صفحه حوادث از اين نوع اخبار كم نخوانده است كه مثلا دندانپزشكي در ولنجك با تزريق ماده بيهوشي به جاي بي حسي، به هفتاد و نه تن از بانوان و دختران تعرض كرده و از اعمال كثيف خود فيلم گرفته است و قاضي او را به هشت سال زندان محكوم كرده است (هموطن سلام، ۲۹ دي ۱٣٨٣). بنابراين گمان ميبرد كه مجازات وي نبايد از يكي دو ماه فراتر رود.
ثالثا: او ديده است كه فردي عليرغم هفده مورد تجاوز به پسربچهها در شهرك غرب به قاضي اظهار كرده كه بيمار رواني است و از روي اختيار اين جرمها را مرتكب نشده و در نتيجه پس از يك هفته نيز آزاد شده است. بنابراين راه اين نوع بهانهها هم باز است.
رابعا: جرمي را انتخاب كرده كه اكثر قريب به اتفاق قربانيان يا خانوادههايشان جهت حفظ آبرو از شكايت صرف نظر ميكنند. فيلمبرداري با موبايل هم بهترين راه منصرف كردن قرباني از شكايت است...
نكته بسيار مهم و مورد غفلت اين است كه اين وضعيت باعث شده تعرض به بانوان در ايران از دو جهت، شكلي استثنايي به خود بگيرد. تجاوز كه به هر حال در هر كشوري اتفاق ميافتد، در ساير كشورها غالبا" به صورت فردي، با صورت پوشيده (از ترس چهره نگاري) و در مكانهاي بسيار خلوت مثل بيابان و جنگل انجام ميشود. اما بسياري از متجاوزين نواميس در ايران دريافتهاند كه اين عرصه چنان بي صاحب است كه ميتوان در كنار شغل اول و با استفاده از همان محل يا وسيله به اين كار مبادرت كرد. نه لزومي به پوشاندن چهره است و نه نيازي به تلاش براي يافتن خرابه يا ساختمان نيمه كاره. تعرض دو كارگر به خانم جوان در بدو ورود به يك مهمانسرا هنگام نشان دادن اتاق، در فاصله چند دقيقهاي كه شوهرش براي آوردن مدارك به سمت اتومبيل رفته است (جام جم،۲٣ مرداد ٨۶)، تعرض بنگاهدار قمي كه ضمن نشان دادن منازل خالي، بانوان مشتري را مورد تعرض قرار ميداده و با خيال راحت فردا به سر كار ميرفته است (اعتماد، ۲ مرداد ٨۶)، تعرضات سريالي راننده تاكسي سمند در مشهد (ايسنا، ۲ ارديبهشت ٨۶)، تعرض به دختر جوان در اتاق پرو (جام جم ۱۶ مرداد ٨۶)، و اخبار مكرر در مورد تعرض در محل شركت به بهانه استخدام و غير آن، همه اثبات ميكنند كه متجاوزين حتي از دادن آدرس محل كار به قربانيان نيز واهمه ندارند
پی نوشت:ایرانی جنبه نداره
۲...خوبه همه دین دارن(فقط تو ۳ ماه)خوبه من همیشه بی دینم(من بهترم)
کثافتا دیگه فیلم گرفتنتون واسه چیه؟می دونن دارن خودشون رو می فرستن تو گور ولی باز
انجام میدم که بقیه هم میهنان هم ببینن..
از اینکه هر روز ۱۰۰ تا کلیپ میاد بیرون کی خوشحال میشه؟ اون دختر بد بخت دیگه می تونه زندگی کنه؟
همیشه می پرسم سرنوشت این دخترا چی میشه؟(تقصیر خودشون هم هست)
ای کاش ما ایرانی ها که ادعا غیرتمون میشه همیشه این غیرت رو داشتیم
نمی دونم گاهی کجا میره؟
اگر از راه شهوت وهوا خواهي شد از من خبرت كه بي نوا خواهي شد
بنگر كه كه اي و از كجا آمده اي مي دان كه چه مي كني كجا خواهي شد

درود برایران وایرانی
اومدم این رو بزارم برا دانلود برم
خودم چون دین ندارم در مورد دین زیاد حرف نمیزنم
اگه دانلود نشد برید تو اینجاhttp://www.aryabooks.com/?
اسم کتاب هم هست
حاجیهای انباردار چه دینی دارند؟؟
هر کی خوند یکم هم در موردش به من توضیح بده البته اگه دوست داشت
![]()
واژه
فقط واژه است ![]()
باید پی چیزی فراتر بود
در توضیح حیات ![]()
آنجا که نابینایی
آهسته می پرسد
زیبایی چیست ؟![]()
![]()
![]()

1 چیزی رو گم کردم؟
البته شاید بقیه گم کردن .
ولی در کل وقتی اونا ندارن مال منم دیده نمیشه
من ندارم یا بقیه مهم نیست مهم اینه که گم شده ..تورو خدا هر کی دیدش
هرکی پیدا ش کرد ۱ خبری به من بده اخه خیلی دلم براش تنگ شده
من زیاد ندیدمش ولی قدیمیها بیشتر ازش تعریف میکنن
هرکی داره هر کی پیداش کرد بگه تا شماره رو بهش بدم هرکی این گمشده یا شایدم فراموش شده رو پیدا کرد خدمت بزرگی به کره زمین میکنه
پی نوشت :تازه گی ها هر کی دلش میگیره زنگ میزنه به من بعد شاد و شنگول خدا حافظی میکنه
احساس میکنم دارم دلقک میشم
..چه قد هم بهم میاد
...خوبه تو این کار دارم متخصص میشم
خدا رو شکر دارم ۱ کار مفید انجام میدم
۲..امروز چی گفتم خودم هم نمیدونم ببخشید ![]()
حرف اخر
می ایی![]()
با خواهش این و آن ![]()
در پوشش آرزوهای دیگران
می روی ![]()
با هزار آرزوی گران
برای خود ![]()
نه برای دیگران ![]()






