تلویزیون رو نگاه میکردم دیدم سفر اقای خامنه ای به شیراز رو داره نشون میده
چیزایی دیدم که واسه من درکش سخته
دیدم مردم واسه دیدن ایشون گریه میکنن...دیدم همه چفیه می خوان چون تبرکه.چرا تبرکه؟
بد تر از اون همه دانشجوها هم رفته بودن واسه اینکه اقا رو ببینن.
همه رفتن به ۱مشت صحبت های تکراری گوش دادن برگشتن
ایشون گفتن که ۱ عده دارن مسائل رو بزرگ نمایی میکنن.. ودر حال توطئه علیه نظام هستندو مردم ما با توکل به خدا و...بر همه مشکلات و مشرکین و مشرکون و مشرکان پیروز میشن
شاید من اشتباه میکنم ولی دلیل اون اشکارو نفهمیدم...منم داشت گریم میگرفت گریه به خاطر ساده بودن مردم...
این همه جمعیت چرا رفته بودن.؟
پی نوشت :نفهمیدم چی گفتم و چی نوشتم ببخشید خواستم ۱ چیزی گفته باشم
آدم خیلی حقیره
بازیچه ی تقدیره
پل بین دو مرگه
مرگی که ناگزیره![]()
حتی خود تولد
آغاز راه مرگه ![]()
حدیث عمر و آدم
حدیث باد و برگه
آغاز یک سفر بود
وقتی نفس کشیدیم
با هر نفس هزار بار
به سوی مرگ دویدیم ![]()
تو این قمار کوتاه ![]()
نبرده هستی باختیم
تا خنده رو ببینیم![]()
از گریه اینه ساختیم
برای عاشق بودن ![]()
فردا می پرسیم از هم
غریبه ای یا دشمن
ای آشنای امروز
عشق منو باور کن ![]()
فردا غریبه هستی
امروز و با من سر کن ![]()
تولد هر قصه
یک جاده ی کوتاهه ![]()
اول و آخر مرگه
بودن میون راهه
اگر چه عاجزانه
تسلیم سرنوشتیم ![]()
با هم بیا بمیریم
شاید یک روز برگشتیم![]()






